راسخون: در شعر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی ضمن انتقاد از کوروش گرایی و طرح مباحث جاهلی از ولایت اهل بیت(ع) و دین مبین اسلام به عنوان راههای رسیدن انسان به رستگاری در دنیا و آخرت یاد کرد.
به گزارش خبرنگار مهر در قم، در شعر این مرجع تقلید همچنین به گسترش عدل و عدالت و برچیده شدن ظلم در دوران پس از ظهور حضرت مهدی موعود(عج) نیز اشاره شده است.
سروده جدید آیت الله صافی گلپایگانی بدین شرح است:
ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست / فخری به داریوش و به اسفندیار نیست
مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد / ما را به جاهلیّت آن دوره کار نیست
در سایه محمد(ص) و آل محمدیم / برتر از این برای بشر افتخار نیست
ابناء دین و سوره توحید و کوثریم / بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست
اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است / هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست
اندر دژ ولایت و حِصن امامتیم / مانند این حصار به گیتی حصار نیست
ما امت عدالت و صلح و اخوتیم / در ما نفاق و شیطنتِ دیوسار نیست
از جاهلیّتِ مجوس نگیریم رسم و راه / ما را به جز ولایت مهدی (عج) شعار نیست
اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام / در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست
گر مدعی تلاش به توهین ما کند / با او بگو که از تو جز این انتظار نیست
تو باش و هفت خوان و خرافات و تُرَّهات / راهی که میروی ره پروردگار نیست
زنده است دین احمد(ص) و قرآن و اهل بیت(ع) / اَکمل از آن طریق سوی کردگار نیست
یارب رسان امام زمان منجی جهان / فرّخ زمان او که در آن، کار عار نیست
پر میکند ز عدل به امرِ خدا زمین / بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست
آئین دین مداری و تقوی شود رواج/ رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست
مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل / مرد خدا به دورهی او خوار و زار نیست
——————————————————————-
علی روشن ضمیر:
شاهنامه فردوسی از مصادق بارز اندیشه ضد اسلامی و جریان انحرافی است.فردوسی علارغم ستایشی که از خلفای راشدی و گسترش اسلام و ستایش از امام علی(ع) در اول شاهنامه می کند،ولی در آخر شاهنامه و در زمان حمله مسلمانان به ایران آنها را با صفت هایی همچون مارخوار و اهرمن چهره وصف می کند.و گسترش دین اسلام را باعث خرابی و ویرانی میداند(دقیقا بر خلاف اول شاهنامه؛ که اوج بزدل بودن این شاعر را نشان میدهد).
ریاکاری و بزدل بودن فردوسی:
ابتدای شاهنامه:
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین
کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
به هم بستهٔ یکدگر راست راه
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بیپدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
فردوسی
——————————————————–
اما انتهای شاهنامه و وصف لشکریان اسلام:(فراموش نکنید عرب و تازی معنایی ندارد و اینها لشکریان اسلام محسوب میشدند و با این مغلته ها نمی شود افکار ضد اسلامی فردوسی را ماله کشی کرد)
چند بیت از فردوسی در وصف لشکریان اسلام در آخر شاهنامه:
از این مار خوار اهرمن چهرگان، ز د انائی و شرم، بی بهرگا ن،
ازاین زاغساران بی آ ب و رنگ، نه هوش و نه دانش،نه نام و نه ننگ
نشان شب تیره آمد پدید همی روشنایی بخواهد پرید
—————————————————-
ندارم به دل بیم از تا زیا ن که از دیدشان دیده دارد زیان
که هم مار خوارندو هم سوسمار ندارند جنگی گه کار زار
—————————————————-
زشیر شتر خوردن و سوسمار، عرب را به جائی رسیده است،کار،
که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
——————————————————————-
چو بخت عرب بر عجم چیره شد *** همی بخت ساسانیان تیره شد
پر آمد ز شاهان جهان را قفیز [پیمانه] *** نهان شد ز رو گشت پیدا پشیز
همان زشت شد خوب، شد خوب زشت *** شده راه دوزخ پدید از بهشت(توهین علنی به اسلام)
دگرگونه شد چرخ گردون بچهر *** ز آزادگان پاک ببرید مهر
به ایرانیان زار و گریان شدم *** ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ آن سر و تاج و اورنگ و تخت *** دریغ آن بزرگی و آن فرّ و بخت(علاقه فردوسی به طاغوت)
کزین پس شکست آید از تازیان *** ستاره نگردد مگر بر زیان
چو با تخت، منبر برابر شود *** همه نام بوبکر و عمّر شود
تبه گردد این رنجهای دراز *** نشیبی دراز است پیشش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر *** ز اختر همه تازیان راست بهر(علاقه فردوسی به طاغوت)
ز پیمان بگردند وز راستی *** گرامی شود کژّی و کاستی
رباید همی این از آن، آن ازین *** ز نفرین ندانند بازآفرین
نهانی بتر زآشکارا شود *** دل مردمان سنگ خارا شود
شود بنده بی هنر شهریار *** نژاد و بزرگی نیاید به کار(نژاد پرست بودن فردوسی و حمایت از تبعیض
؛او برابری انسان ها در اسلام را نکوهش می کند)
به گیتی نماند کسی را وفا *** روان و زبانها شود پر جفا
از ایران و از ترک و از تازیان *** نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، همه ترک و تازی بود *** سخنها به کردار بازی بود
—————————————————————————————————————————————————-
دقیقا مشابه همان رفتاری که دوستان جریان انحرافی می کنند و کم کم نیت ضد اسلامی خود را نشان می دهند.و درود خدا بر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و تمامی افرادی که حقیقت را میفهمند و خودشان را به کوچه علی چپ نمیزنند و هرگز توهین بر علیه اسلام را بر نمیتابند.
در پایان حدیثی از پیامبر اسلام نقل می کنم.که نشان میدهد هویت ما باید از دو چیز گرفته شود:۱٫قرآن۲٫عترت
حدیثی از پیامبر گرانقدر اسلام (ص ) : “انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی اهل بیتی “. یعنی : من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم ، تا از آن دو پیروی نمایید، هرگز گمراه نمی شوید. این دو چیز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن ) و عترتم (اهل بیت من ).


