Monday, 17 October 2011

زنجير شو هموطنم




با نام خدا قلم برداشتم و با يارى تو مى نويسم
درود بر تو ايرانى ، خوشحالم كه از من هم مى خوانى و ميدانى من از دلهاى عاشق كه پر مى زند به سوى سرزمين اهورايى ايران است...

امروز هم روزى ديگر شد فردا هم روزى ديگر خواهد بود، امرود شاهد اه و ناله هاى زنى بودم كه از فقر مى ناليد فردا هم شاهد بد از بدتر ، فردايى كه از ديروزها نگرانش بوديم و حال ان روز همين امروز است كه از ان حراس داشتيم ، مادرى كه دردش از هر دردى سختر اهش گردبا و ناله هايش بر گوشم مثل يك پتك درون گوشهايم مى ماند اى خدا درد اين مادران از فقر مى شنوى پس كارى كن من ديگر تحمل ندارم اين ايران من نيست ايران من عدالت بود مهر و مهرورزى بود چشمهايم را مى بندم چرا كه ديدن اين همه برايم جهنميست هموطن زنجير شو

No comments:

Post a Comment